روابط اولیه انسان با والدین، بهویژه در دوران کودکی، بنیان سبک دلبستگی او در بزرگسالی را شکل میدهد. نظریه دلبستگی (Attachment Theory) که نخستینبار توسط جان بالبی مطرح شد، به بررسی چگونگی تأثیر تعاملهای اولیه با مراقبان اولیه بر روابط آینده فرد میپردازد.
سبکهای دلبستگی را میتوان به چهار دسته اصلی تقسیم کرد: ایمن، اجتنابی، دوسوگرا و آشفته. کودکانی که در دوران کودکی تجربه تعامل گرم، پاسخگو و قابل پیشبینی با والدین دارند، معمولاً سبک دلبستگی ایمن را در بزرگسالی بروز میدهند. این افراد در روابط خود احساس امنیت، اعتماد و صمیمیت میکنند. در مقابل، سبکهای دلبستگی ناایمن، مانند اجتنابی یا دوسوگرا، معمولاً در اثر تجربههای کودکی ناسالم شکل میگیرند.
در بزرگسالی، سبک دلبستگی تعیین میکند چگونه فرد به شریک عاطفیاش نزدیک میشود، در مواجهه با تعارضها چگونه رفتار میکند و تا چه حد توانایی ایجاد و حفظ صمیمیت دارد. بنابراین، شناخت سبک دلبستگی خود و تلاش برای درمان الگوهای ناکارآمد گذشته، گامی مهم در ارتقاء روابط عاطفی است.






