یک اصل ساده و پذیرفته شده این است که:
فردی که میخواهد همه جا باشد،هیچ جا نخواهد بود.
حال چرا این جمله را آوردهام؟
هستند افرادی که در نکوهش ازدواج و محدودیت های آن سخن میگویند یا برعکس افرادی از چالش های زندگی متاهلی میگویند و دیگران را از این کار منع میکنند.
نکتهای که این دو گروه به آن بیتوجه هستند،این است که ازدواج کردن یا مجرد ماندن مزایا و معایبی دارد.
نمیتوان هیچ کدام را نسبت به دیگری برتری داد یا به آسانی گفت که کدامیک بهتر هستند.
مهم هدف ماست
وقتی هدف ما مشخص باشد و بدانیم چه میخواهیم،آن گاه میتوان از مناسب بودن یا نبودن سخن گفت.
برای فردی ممکن است ازدواج خیلی خوب باشد اما برای دیگری نه.
این بستگی به شرایط زندگی افراد دارد.
اینکه بگوییم ازدواج بد است و هرکسی ازدواج کند بیچاره میشود،بسیار غلط است،چرا؟
چون همه افراد را در یک دسته بندی قرار میدهیم،بدون توجه به نیاز ها و شرایط آنها.
حال برمیگردیم به همان یک اصل ساده:
فردی که میخواهد همه جا باشد،هیچ جا نخواهد بود.
وقتی فردی ازدواج را انتخاب میکند،مسلما نمیتواند همانند زندگی مجردی باشد و همه چیز در زندگیش دچار تغییر خواهد شد.
اما آیا لزوما این تغییر منفی است؟خیر
بخاطر همین ما باید بدانیم تصمیماتمان دارای عواقب و پیامدهایی هستند و ما باید بتوانیم آنها را بپذیریم.
اینگونه نیست که بتوان ازدواج کرد و همانند زندگی مجردی گذران کرد.
پس فراموش نکنیم که:تصمیمات ما،محدودیت میآفرینند.
حال ما هستیم که انتخاب میکنیم چه تصمیمی بگیریم و به چه محدودیت هایی گردن بسپاریم.






