ازدواج یا مراسم ازدواج؟
این مسئله سوالی است که باید خیلی ریزبینانه و دقیق به آن پاسخ دهیم.
مراسم ازدواج یک جلسه شاد است که عروس و داماد دوستان و آشنایان خود را دعوت میکنند و به شکرانه بهم رسیدنشان به آنها شام و شیرینی میدهد.در این مراسم تقریبا همه شاد هستند و با توجه به فرهنگ خانواده ها ممکن از موسیقی و نوازنده و موارد دیگر نیز استفاده بشود یا نشود.و نام تمام این داستان را عروسی قلمداد میکنند.
مراسم ازدواج در نهایت یک هفته طول میکشد.اگر خیلی لاکچری و درجه یک برگزار شود و تمام جزئیات رعایت شود،امکان ندارد بیشتر از این طول بکشد.
از طرف دیگر خود ازدواج است که مقوله متفاوتی است.
ازدواج پیوندی است که زن و شوهر را به صورت دائمی همراه و شریک یکدیگر میکند.
اگر فرض کنیم زن و شوهری 30سال زندگی مشترک داشته باشند،و هرسال365 روز باشد:
ده هزار و نهصد و پنجاه شبانه روز (10950)قرار است کنار هم بخوابند،باهم زندگی کنند،چالش های رابطه را حل کنند و به هم وفادار بمانند.
حال سوالی که پیش میآید این است که:
منطق حکم میکند برای یک شب برنامه داشته باشی یا برای ده هزار و نهصد و پنجاه شب؟
به نظر من که دومی منطقی تر است.
اما هستند زوجین گرانقدری که تمام تلاش و فکر و ذکرشان همان یک شب است و بس.
- فرمالیته چه شد؟
- کجا آرایشگاه بروم؟
- لباس چه مدلی بپوشم؟
- چه چالشی اجرا کنم؟
- کیک را از کجا سفارش دهم؟
اما لحظهای برای ادامه داستان برنامه ندارند.
البته این را نیز اضافه کنم:برای ماه عسل هم برنامه دارند.
اینکه کجا بروند و چه مدلی ماه عسل خود را به شیرین ترین حالت ممکن بگذرانند…
اما سوال مهم اینجاست:
مراسم ازدواج تمام که شد،ما قرار است زیر یک سقف وارد مرحله جدید و سختی از زندگی شویم،آیا برای آن آماده هستیم؟
جواب را باید شما بدهید.
نکته خیلی مهم
توجه داشته باشید من اصلا مخالف مراسم گرفتن و شاد بودن و خرج کردن و فرمالیته و آرایشگاه و کیک و رقص و آهنگ و هرچه که شما فکر کنید،نیستم.اتفاقا موافقم.
خیلی هم موافق هستم.موافق اینکه هرکسی در حد توان خود بهترین مدل عروسی و مراسم را داشته باشد و نهایت لذت را از آن شب به یادماندنی ببرد.
اما این موافقت من هیچ تناقضی با یادگیری سواد رابطه و آمادگی داشتن جهت ورود به زندگی مشترک ندارد.
آمادگی برای ورود به مرحله جدید زندگی
ما باید به این باور داشته باشیم که ازدواج کردن،تمام ابعاد زندگی ما را تغییر خواهد داد.
ما بعد ازدواج دیگر نمیتوانیم به تنهایی تصمیم بگیریم و صرفا نظر خودمان مهم باشد.
زندگی از بافت تجرد به بافت زوجی تبدیل خواهد شد.
بافت زوجی،مولفه های خود را دارد و طبیعتا شرایط و مقتضیات جدیدی را میطلبد.
و هنگامی که آماده پذیرش این مولفه ها و تغییرات نباشیم،چه خواهد شد؟
هیچ…
همین میشود آمار طلاق و جدایی های ما در کشور.
همین میشود روابط بیبند و بار و اطلاعات غلط درباره زندگی مشترک.
هر قدر برای یادگیری سواد عاطفی و افزایش اطلاعات درباره زندگی مشترک وقت و انرژی صرف کنیم،به خودمان لطف کردهایم.
چرا که بدون کسب اطلاعات و نداشتن آمادگی،شکست ما حتمی خواهد بود.
فرض کنید شما به عنوان کوهنور وارد منطقهای جدید میشوید که هیچ نقشهای ندارید.
تا به حال نیز چنین منطقه و شرایطی را تجربه نکردهاید.
از طرفی هیچ راهنما و همراهی ندارید که شما را در این مسیر جدید یاری رساند.
آیا میتوان انتظار داشت شما این مسیر را با موفقیت پشت سر بگذارید؟
- این منطقه جدید همان ازدواج است.
- نقشه راه همان سواد عاطفی و شناخت زندگی مشترک است.
- راهنما را میتوان مشاور خانواده متخصص دانست.
- موفقیت را هم رضایتمندی در زندگی مشترک تعریف میکنیم.
با این مثال ساده میتوان به این درک رسید که هیچ گونه رضایتمندی در زندگی مشترک بدون افزایش سواد عاطفی و همچنین کمک گرفتن از مشاورخانواده یا روانشناس متخصص امکان پذیر نیست.






